دنبلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دنبلی . [ دُم ْ ب ُ] (اِخ ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان خلخال با ١٢٧ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن اتومبیلرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
دنبلی . [ دُم ْ ب َ ] (اِخ ) قریه ای است که در طالقان تهران واقعو دارای معدن مس است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ).
دنبلی . [ دُم ْ ب َ ] (اِخ ) نام طایفه ای از کردان . (یادداشت مؤلف ). قبیله ای است از اکراد به نواحی موصل، از آن قبیله است احمد دنبلی بن نصر فقیه شافعی و علی دنبلی ابی بن ابی بکر بن سلیمان محدث . (منتهی الارب ).