دند
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (ص.) احمق، کودن.
(~.) (اِ.) ۱- استخوان پهلو، دنده. ۲- دندان. ۳- افزاری است جولاهگان را و آن چوبی است دندانه دندانه به عرض پارچهای که بافند و از هر دندانه تاری میگذرانند.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (ص.) احمق، کودن.
(~.) (اِ.) ۱- استخوان پهلو، دنده. ۲- دندان. ۳- افزاری است جولاهگان را و آن چوبی است دندانه دندانه به عرض پارچهای که بافند و از هر دندانه تاری میگذرانند.