دها
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دها. [ دَ ] (ع اِمص ) دهاء. زیرکی و جودت فکر. (غیاث ) (آنندراج ). خرد. عقل . نهیه . درایت . زیرکی . هوشیاری . هوشمندی . جودت رأی . (یادداشت مؤلف ) : مدبری که سنگ منجنیق را بدارد اندر این هوا دهای او. منوچهری . سماحت تو مثل گشته چون سخای عرب کفایت تو سمر گشته چون دهای عجم . مسعودسعد. ای جهانی که دو حال تو ز مهر است و ز کین وی سپهری که دو قطب تو ز حزم وزدهاست . مسعودسعد. ور چو تو مرد هیچ دولت را نیز در دانش و دها باشد. مسعودسعد. از آتش دل من واز آب دیدگان نشگفت اگر فزون شودم دانش و دها. مسعودسعد. رستم ثانی که در طبیعتش اول داشن زال و دهای سام برآمد. خاقانی . ... تا به مدد رای و کمال و دهای ایشان کار پسر متمشی شود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی )... کیوان مستفید دهای او. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی )... معروف به کمال دها و صاحب کفایتی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). خدایی نه و دهخدایان بسی نه در کس دهایی نه در ده کسی . نظامی . در چنین ده کسی دها دارد که بهی را به از بها دارد. نظامی . ♦ بادها ؛ با زیرکی . هوشمندانه . زیرکانه : پشه بگریزد ز بادی بادها پس چه داند پشه ذوق باده ها. مولوی . ۩ باهوش . خردمند و عاقل . دلیر و هوشیار : در پی تعبیر آن تو عمرها می دوی سوی شهان بادها. مولوی . ♦ پاکیزه دهایی ؛ هوش و خرد پاکیزه داشتن . عقل سلیم و پاک داشتن : پاکیزه دل است این ملک شرق و ملک را پاکیزه دلی باید و پاکیزه دهایی . منوچهری . ♦ کیوان دها ؛ که دارای هوش و خرد بلند و عالی است : ای خدیو ماه رخش ای خسرو خورشیدچتر ای یل بهرام زهره ای شه کیوان دها. خاقانی . ◄ نیرنگ و فریب . به زیرکی و خدعه معامله کردن با کسی . گربزی . دغا و دغل : مکر است بیشمار و دهامر زمانه را من زوچنین رمیده ز مکر و دها شدم . ناصرخسرو. چو در عادت او تفکر کنی همه غدر و مکر و فریب و دهاست . ناصرخسرو. پازهر اژدهاست خرد سوی هوشیار در خورد مکر نیست نه نیز از در دهاست . ناصرخسرو. روزی است مر این خلق راکه آن روز روز حسد و حیلت و دها نیست . ناصرخسرو. آنکه مرد دها و تلبیس است او نه خال و نه عم که ابلیس است . سنایی . هر که از علم صدق جست ببرد هر که از وی دها گزید بمرد. سنایی . صد فسون دارد ز حیلت وز دها که کند در سلّه گر هست اژدها. مولوی . چون زبون کرد آن جهودک جمله را فتنه ای انگیخت از مکر و دها. مولوی . ◄ دلیری . (دهار).
دها. [ دَ ] (هندی، اِ) به فارسی هندی ده روز اول محرم . (ناظم الاطباء). ◄ شبیه قبر حسنین علیهما السلام و یا شبیه بنایی که شامل قبور شهدای کربلا می باشد و در ده روز اول محرم آن شبیه را به اطراف حرکت دهند و در روز دهم که روز عاشورا بود اگر آن شبیه دارای اشیاء نفیسه نباشد آن را دفن کنند و در بعضی جاها به آب اندازند و اگر دارای اشیاء نفیسه و گرانبها بود آنها را یا در تکیه ها گذارند و یا به کربلای معلا حمل کنند. (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
هوشمندی، زیرکی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه