دهاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ دِ) (اِمر) زد و خورد، هیاهو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ دِ) (اِمر) زد و خورد، هیاهو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دهاده . [ دِدِه ْ ] (اِ مرکب ) تکرار زدن . (انجمن آرا). آواز ده و ده . بزن بزن . (یادداشت مؤلف ). ◄ بگیر بگیر. گیرودار جنگ . غوغای جنگ . داروگیر : زواره بیامد ز پشت سپاه دهاده برآمد ز آوردگاه . فردوسی . دهاده برآمد ز قلب سپاه ز یک دست رستم ز یک دست شاه . فردوسی . دهاده برآمد ز هر دو گروه بیابان نبدهیچ پیدا ز کوه . فردوسی . دهاده خروش آمد و داروگیر هوا دام کرکس شد از پر تیر. فردوسی . غو های و هو از دو لشکر بخاست جهان پر دهاده شد از چپ و راست . اسدی . روا رو برآمد ز درگاه شاه دهاده برآمد ز ماهی به ماه . ؟ ♦ دهاده زدن ؛ کنایه از دهاده گفتن ؛ و ده امراست از دادن که به مجاز به معنی ضرب مستعمل می شود وبدین معنی نیز مشترک است در هندی . (آنندراج ) : دهاده زدند از دو سو صف زنان چو غرنده شیران همه کف زنان . هاتفی (از آنندراج ). ◄ بانگ و فریاد. (از برهان ). دها. رجوع به دها شود. ◄ فریاد در استمداد و یاری . (ناظم الاطباء).
دهاده . [ دِ دِه ْ ] (اِ مرکب ) از تمام محله های شهر. (ناظم الاطباء). ◄ از محلی به محلی . (از ناظم الاطباء). ◄ از هر قسمت و از هر جهت و از هر مقام . (ناظم الاطباء).
دهاده . [ دَ دِه ْ ] (ع اِ) ج ِ دهداه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به دهداه شود.