دو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِمص.) راه رفتن به سرعت، دویدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
چند (دُ. چَ) (ق مر.) مضاعف، دو برابر.
(~.) (اِمص.) راه رفتن به سرعت، دویدن.
زانو شدن (دُ. شُ دَ) (مص ل.) کنایه از: مؤدبانه نشستن در برابر کسی که مقام بالاتری دارد. مقابلِ مربع نشستن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دو. [ دَ وِن ْ ] (ع ص ) دَوی . بیمار: رجل دو؛ مرد بیمار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)
دو. [ دَوو ] (اِخ ) زمینی میان بصره و مکه به چهارروزه راه هموار و بی نشان که جز به هدایت ستارگان از آن بیرون نتوان شدن .(یادداشت مؤلف ). زمین همواری است بین مکه و بصره در یک جاده به امتداد چهار میل . (از معجم البلدان ).
دو. [ دَوو ] (ع اِ) بیابان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (غیاث ) (آنندراج ). بیابان ودشت . ◄ میدان وسیع. (از ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تاخت، خیز، کورس دور، نوبت
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی