دو نیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دو نیم . [دُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) از میان به دو قسمت مساوی تقسیم شده . دو نصف و دو نیمه شده . (ناظم الاطباء). نصف . دو نیمه . به دو نصف تقسیم شده . (یادداشت مؤلف ). ♦ بر دو نیم زدن ؛ نیمه کردن . از میان قطع کردن : به شمشیر سلمش زدم بر دونیم سرآمد شما را همه ترس و بیم . فردوسی . یکی را به شمشیر زد بر دونیم دو دستش ترازو شد و گور سیم . فردوسی . ♦ دو نیم زدن ؛ به دو نصف تقسیم کردن . ♦ دو نیم شدن ؛ به دو نصف تقسیم شدن : یارب به دست او که قمر زو دونیم شد تسبیح گفت در کف میمون او حصا. سعدی . ♦ دو نیم (یا به دو نیم ) کردن ؛ به دو نصف تقسیم کردن . تنصیف . نصف کردن . به دو بخش کردن . (یادداشت مؤلف ) : بزد نیزه ٔ او به دونیم کرد نشست از بر زین و برخاست گرد. فردوسی . میانش به خنجر به دو نیم کرد دل نامداران پر از بیم کرد. فردوسی . همی اشک بارید بر کوه سیم دو لاله ز خوشاب کرده دو نیم . فردوسی . دمیدی به کردار غرنده میغ میانم به دو نیم کردی به تیغ. فردوسی . از تیغ به بالا بکند موی به دو نیم وز چرخ به نیزه بکند کوکب سیار. منوچهری . پنج سرهنگ محتشم را با مبارزان مثال داد که هر کس از لشکر بازگردد میان به دو نیم کند.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥١). مرد را با خود و زره دونیم می کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). زوبینش به زخم نیم خورده شخص دو جهان دو نیم کرده . نظامی . سرش خواست کردن چو جوزا دو نیم . سعدی (بوستان ). ♦ دل به دو نیم کردن ؛ سخت ترسانیدن ودلتنگ و مضطرب و پریشان ساختن : جهان از بداندیش بی بیم کرد دل بدسگالان به دو نیم کرد. فردوسی . ♦ دل دو نیم بودن (یا افتادن ) ؛ دلتنگ بودن . هراسان و مضطرب بودن : شما را چرا بیم باشد همی چنین دل به دو نیم باشد همی . فردوسی . همه دشمنان از تو پر بیم باد دل بدسگالت به دو نیم باد. فردوسی . دل دوستان تو بی بیم باد دل دشمنانت به دو نیم باد. فردوسی . همیشه چشم بر ره دل دو نیم است بلای چشم بر راهی عظیم است . نظامی . تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده ست دل سودازده از غصه دو نیم افتاده ست . حافظ. و رجوع به ترکیب دو نیم شدن شود. ♦ دل دو نیم (یا بر دو نیم یا به دو نیم شدن یا گشتن ) ؛ دل هراسان شدن .ترسیدن . تپیدن دل از بیم : چونامه ببردند نزد حکیم دل ارسطالیس شد بر دو نیم . فردوسی . دل دشمنان گشته از وی دو نیم دل دوستان پر ز امید و بیم . فردوسی . که بددل در برش ز امید و از بیم به شمشیر خطر گشته به دو نیم . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی