دوآب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوآب .[ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیچرانلو از بخش باجگیران شهرستان قوچان . آب آن از چشمه . صنایع دستی قالیچه و گلیم بافی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
دوآب . [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دژگان بخش بستک شهرستان لار. سکنه ٔ آن ٣١١ تن . آب از چاه و باران . راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
دوآب . [ دُ ](اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش اردل شهرستان شهرکرد که در جنوب باختری شهرکرد واقع است . حدود و مشخصات آن به شرح زیر است : از شمال به کوه دوآب، از جنوب به کوه اسبیان، از خاور به دهستان پشتکوه، از باختر به کوه چری . در دره ای که مابین دوآب و کوه اسبیان واقع شده قرار گرفته است و مهمترین کوههای آن دوآب کوه واسبیان و چری و تنگ قیصری و گردنه ٔ بربران است . رودخانه ٔ دوآب که از کوههای چری و دوآب و اسبیان سرچشمه گرفته در نزدیکی آبادی هفت پیران به رودخانه ٔ کوهرنگ متصل می شود. اراضی دهستان کوهستانی و هوای آن معتدل و آب قراء آن از رودخانه ٔ دوآب و چشمه سارها تأمین می شود. محصول عمده ٔ دهستان غلات و از محصولات حیوانی پشم و روغن است . صنایع دستی محلی جاجیم بافی است . این دهستان از ١٥ آبادی کوچک و بزرگ تشکیل شده و جمعیت آن ١٠٤٥ نفر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).