دوحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوحة. [ دَح َ ] (ع اِ) دوحه (در تداول فارسی ). ج، دَوح و دَوحات . (ناظم الاطباء). درخت بزرگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از غیاث ). درختی کلان با شاخ بسیار از هر سو کشیده . درخت بزرگ پر شاخه . (یادداشت مؤلف ) : بدار دنیا در باغ دین ز دوحه ٔ عدل طراوت از گل بی خار کامکار تو باد. سوزنی . این سید شعله ای بود از نور نبوت و شعبه ای بود از دوحه ٔ رسالت و سروی در چمن سیادت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی )... دوحه ٔ معارف افسرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). وصف او این تمام است که شعبه ٔ دوحه ٔ نبوی است و میوه ٔ شجره ٔ مصطفوی . (تذکرة الاولیاء عطار). روضة ماء نهرها صلصال دوحة سجع طیرها موزون . سعدی (گلستان ). ◄ تنه ٔ درخت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ درختستان و بیشه . (منتهی الارب ). ◄ باغچه . (ناظم الاطباء). ◄ نارون و آن درختی است . (دهار). رجوع به نارون شود.