دوخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوخته . [ت َ / ت ِ ] (ن مف ) خیاطی شده . (ناظم الاطباء). مکتوب . کتیب : حلبه ؛ تعویذ دوخته در چرم . (منتهی الارب ). و ثوب مخیط. ثوب مخیوط؛ جامه ٔ دوخته شده . (منتهی الارب ). فتق ؛ دوخته بازکردن . (تاج المصادر بیهقی ) : بیوفا هست دوخته به دو نخ بیوفا هست هیمه ٔدوزخ . عنصری . ♦ نادوخته ؛ دوخته نشده ؛ جامه های دوخته و نادوخته : پس صندوقها برگشادند و خلعتها برآوردند جامه های دوخته و نادوخته .(تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٤٥). رجوع به ماده ٔ نادوخته در جای خود شود. ♦ بردوخته ؛ دوخته . خیاطت شده : دهی چون بهشتی برافروخته بهشتی صفت حله بردوخته . نظامی . ♦ جامه یا لباس دوخته ؛ لباسی که به تن شخص آزمایش نشده باشد و شخص آماده و حاضر آن را از دوخته فروش بخرد و بپوشد. ◄ بخیه شده . (ناظم الاطباء). ◄ محکم شده استوارکرده . متصل کرده . پیوندداده : به سیخ و به مس درزها دوخته سوار و تن باره افروخته . فردوسی . حضیف ؛ نعل دوخته . (منتهی الارب ). ◄ به تیر و نیزه و امثال آن، زره و جامه برتن چسبانده . (یادداشت مؤلف ). انخراق ؛ دوخته شدن به نیزه . (منتهی الارب ). ◄ بسته . مقابل باز.فراهم آمده، چنانکه چشم و لب و دهن . (یادداشت مؤلف ): به آتش بوی ناگهان سوخته روان آژده چشمها دوخته . فردوسی . پلنگان و شیران آموخته به زنجیر زرین دهان دوخته . فردوسی . بارگهی یافتم افروخته چشم بد از دیدن آن دوخته . نظامی . دهن سگ به لقمه دوخته به . سعدی (گلستان ). ♦ دوخته چشم ؛ که چشم وی را با چیزی پوشیده و بسته باشند، چنانکه باز را کلاهکی بر سر قرار دهند که چشم وی را بپوشاند و به هنگام شکار بردارند : چو با شه دوخته چشمی به سوزن تقدیر چو لاشه بسته گلویی به ریسمان قضا. خاقانی . ◄ بسته . دربند. بندی . (یادداشت مؤلف ) : آن دوخته گاهم چو باز خواهد وآن کوفته گاهم چو مار دارد. مسعودسعد. ◄ پیوسته . دمادم . متصل . پی درپی . (یادداشت مؤلف ): ز گوهر یمن گشته افروخته عماری یک اندر دگر دوخته . فردوسی . ◄ اندوده شده و نصب شده . (ناظم الاطباء).
دوخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) اندوخته . (ناظم الاطباء). پس اندازکرده و جمعکرده . توخته . رجوع به دوختن شود. ◄ جمعشده . (منتهی الارب ). ◄ اداکرده و گزارده . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (برهان ). توخته . رجوع به دوختن در همه ٔ معانی شود.
دوخته . [ ت َ/ ت ِ ] (ن مف ) دوشیده . (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء). دوشیده شده . (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ): النخیرة؛ شیر بز و میش بر هم دوخته . (مهذب الاسماء).