دود برشدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دود برشدن . [ ب َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) دود برخاستن . (یادداشت مؤلف ). دود برآمدن . دود بررفتن . ♦ دود برشدن از (ز) کشت و زرع ؛ سخت خشکیدن محصول : به ایران و بابل ز کشت و درود به چرخ زحل برشدی تیره دود. فردوسی . ♦ دود به سر برشدن ؛ سخت آزرده و پریشان و غمگین گشتن . (از یادداشت مؤلف ) : گاه چون عود بر آتش دل سنگم می سوخت گاه چون مجمره ام دود به سر برمی شد. سعدی .