دود خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دود خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) دود گرفتن . دودزده شدن . ◄ خوردن و بلعیدن دود. ♦ دود چراغ خوردن ؛ کنایه از طلب علم و تحصیل کمال و مطالعه ٔ بسیار است . (لغت محلی شوشتر). تحمل سختیها و مشقتها در تحصیل چیزی کردن . (ناظم الاطباء). برای تحصیل دانش یا چیزی جز آن رنج ممتد و فراوان بردن . (امثال و حکم دهخدا). تمام یا قسمتی دراز از شب را به مطالعه گذراندن . شبهای بسیار تا دیری به مطالعه ٔ درس گذرانیدن . استخوان خرد کردن و تعب بردن برای تحصیل دانش . در طول شب به مطالعه ٔ کتب پرداختن . بسیار سالها به مطالعات علمی شبانه گذرانیدن . (یادداشت مؤلف ). رنج و تعب کشیدن در تحصیل علم و مطالعه ٔ کتب . (آنندراج ) : هرکه او خورده ست دود چراغ بنشیند به کام دل به فراغ . سنایی . مغز دماغ بیهوده بردن و دود چراغ بیفایده خوردن کار خردمندان نیست . (گلستان ). کسی دارد از علم عالم فراغ که او چون قلم خورد دود چراغ . امیرخسرودهلوی . ز فیض خوردن دود چراغ می دانم . صائب . چو نامه از سخن خلق می شود پیدا که هر کسی چقدر خورده ست دود چراغ . اثر (از آنندراج ). ♦ دود مشعل خوردن ؛ دود چراغ خوردن . کنایه از رنج و تعب کشیدن در تحصیل علم و مطالعه ٔ کتب است . (از آنندراج ) : بی دولتیش بود مسجل هرکس که نخورده دود مشعل . ملاتأثیر (از آنندراج ). رجوع به ترکیب دود چراغ خوردن شود.