دودآسا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دودآسا. (ص مرکب ) دودآسای . مانند دود. شبیه به دود. (ناظم الاطباء). در صفت آه مستعمل است . (از آنندراج ). که به رنگ و شکل دود است . تیره : به آتش رخ او ره که یافت کز تف عشق هزار جان و جگر سوخت زلف دودآساش . سنایی . صبحدم چون کله بندد آه دودآسای من چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من . خاقانی . شکارم کرد زلف او چو آتش سرفروزانم که در گردن کمند زلف دودآسای او دارم . خاقانی .