واژه جو

دودخورده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دودخورده . [ خوَرْ / خُرْ دِ ] (ن مف مرکب ) دودخورد. آنکه یا آنچه دود بدان خورده است . دودزده . ♦ دود چراغ خورده ؛ آنکه در تحصیل علم و کمال شبهای درازی را به مطالعه ٔ کتب گذرانده است . (یادداشت مؤلف ).

معنی دودخورده | واژه جو