دودر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دودر. [ دُ دَ ] (اِخ ) (مدرسه ٔ...) مدرسه ای در مشهد، دارای تزیینات کاشیکاری و گچبری . مورخ ٨٤٣ هَ . ق . نوشته ٔ سردر به نام شاهرخ پسر امیر تیمور است (سابقاً مدرسه را مدرسه ٔ شاهرخ نیز می خواندند) و در سالهای اخیر ترمیم شده است . (از دایرة المعارف فارسی ).
دودر. [ دُ دَ ] (ص مرکب ) هرچه دارای دو تا در باشد چون تیم و سرا و خانه و غیره : از شمار تو کس طرفه بمهر است هنوز وز شمار دگران چون در تیم دودر است . لبیبی . ♦ خانه ٔ دودر ؛ که دارای دو مدخل و باب است : همیشه ناخوش و بی برگ و بینوا باشد کسی که مسکن در خانه ٔ دودر دارد. ناصرخسرو. گیتی چو دودر خانه است او را آغاز یکی در دگر در انجام . ناصرخسرو. دنیا را چون خانه ای یافتم دودر، از دری درآمدم و از در دیگر بیرون شدم . (کلیات سعدی مجلس ٤ ص ١٢). ◄ کنایه است از دنیا : دویست و پنجه و سه سال عمر کرد چو هود به دست مرگ زبون شد درین سرای دودر. ناصرخسرو. ♦ کاروانسرای دودر ؛ کنایه از دنیاست . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ) نشان . ◄ هر چیز به هم پیچیده مانند جوشک و زنجیر و طناب . (ناظم الاطباء).
دودر. [ دُ دَ ] (اِ) دگمه ٔ قبا. (ناظم الاطباء). تکمه . (آنندراج ). ◄ سگک کمربند. (ناظم الاطباء). ◄ گوی گریبان را گویند. (آنندراج ).