دودسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دودسته .[ دُ دَ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) که دارای دو تا دسته باشد چنانکه کوزه ٔ دودسته . (یادداشت مؤلف ). ◄ (ق مرکب ) با دو دست . دودستی . (یادداشت مؤلف ). ♦ دودسته زدن تیغ و شمشیر ؛ به قوت تمام زدن است چنانکه در هندوستان بر چورنگ زنند. (از آنندراج ). با دو دست شمشیر زدن . دودستی زدن : سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر می زد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بر خسرو غم زده تمام است شمشیر چرا زنی دودسته . امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ). ◄ (اِ مرکب ) بازه و آن چوب است میانه، نه دراز و نه کوتاه . (لغت فرس اسدی ). چوبدستی .دودستی . رجوع به دودستی شود.