دودو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دودو. [ دَ / دُو دَ / دُو ] (اِ مرکب ) تکرار«دو» «ریشه ٔ مضارع دویدن ». دویدن از پی هم . پی در پی دویدن . (از یادداشت مؤلف ). ♦ چشمهای کسی به دودو افتادن ؛ دودو زدن از کثرت ضعف و لاغری . جنبان شدن چشمها در چشمخانه . (یادداشت مؤلف ). ♦ دودو زدن (در اطفال ) ؛ دویدن از پی دویدن . (یادداشت مؤلف ). ♦ دودو زدن چشمهای کسی ؛ به دودو افتادن آنها. حرکت متوالی چشمها از ضعف و لاغری . ضعیف و سست شدن آنها. به علت ضعف مزاج حرکات پیوسته و غیرطبیعی داشتن چشم . (یادداشت مؤلف ). ♦ دودو کردن ؛ دویدنهای پیاپی [ در کودکان ] بدوبدوکردن .
دودو. [ دُ دُ ] (ص مرکب ) دوبدو. دو با دو. (ناظم الاطباء). مثنی . (ترجمان القرآن ). ◄ (اصطلاح نرد) در اصطلاح نرد عبارت است از اینکه هریک از دو مقامر بازی را دو دور برده باشند: ما حالا دودو هستیم ؛ دو و دو هستیم . ◄ (عدد مرکب ) جفت دو. دو به اضافه ٔ دو. دوبا دو. در اصطلاح نردبازان عبارت است از اینکه چون کعبتین [ هر دو طاس ] را از دست رها کنند نقش هر دو یا خال [ دو ] بر صفحه قرار گیرد. (یادداشت مؤلف ).
دودو. [ دُ دُ ] (اِصوت ) نفیر نی . (ناظم الاطباء).