دودگند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دودگند. [ گ َ ] (اِ مرکب ) بخاری . ◄ دودکش . (ناظم الاطباء). ◄ (ص مرکب ) دودگنده . بوی دود گرفته . (یادداشت مؤلف ). با بوی ناخوش دود. ♦ دودگند شدن ؛ بوی دود گرفتن . (یادداشت مؤلف ). تدخن . (تاج المصادر بیهقی ). دخن . دودگند شدن طعام . (تاج المصادر بیهقی ). ♦ دودگند کردن ؛ به بوی دود آلودن . (یادداشت مؤلف ): دخن ؛ دودگون کردن طعام . (تاج المصادر بیهقی ).