دور اوفتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوراوفتادن . [ دَ ] (مص مرکب ) دور افتادن . برکنار ماندن . دورفتادن . جدا شدن . جدا ماندن : من از کنار تو دور اوفتاده ام چه عجب گرم قرار نباشد که داغ هجران است . سعدی . چو از بی دولتی دور اوفتادیم به نزدیکان حضرت بخش ما را. سعدی .