دور دیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دور دیدن . [ دی دَ ] (مص مرکب ) دوربینی . دیدن از فاصله ٔ بسیار. مسافت دور را دیدن . دیدن نقطه ٔ دوردست را : زغن گفت از این دور دیدن چه سود که بینایی دام و بندت نبود. سعدی (بوستان ). ◄ پایان کار را دیدن . عاقبت بین بودن . دوربینی . فرجام کار رادیدن : من با خویشتن گفتم که سخت دور دیده است این مرد باشدکه چنین نباشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٧).