دور گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دور گردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) دور شدن . دور گشتن . (یادداشت مؤلف ). عران . انزیاح . زیوح . زیح . قصاء. قصاء. میط. میطان . طحو. نزح . نزوح . طلق . تنفل . اغراب ؛ دور گردیدن از دیار خویش . شطورة. شطور. شطارة؛ دورگردیدن از مردمان به رغم ایشان . (منتهی الارب ) : که از فر و اورنگ او در جهان بدی دور گشت آشکار ونهان . فردوسی . چو از سروبن دورگشت آفتاب سر شهریار اندر آمد بخواب . فردوسی . رجوع به دور شدن شود.