دوراندیش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) (اِ.) (ص فا.)<BR>۱- عاقبت اندیش.<BR>۲- محتاط.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) (اِ.) (ص فا.) ۱- عاقبت اندیش. ۲- محتاط.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوراندیش . [ اَ ] (نف مرکب ) مآل بین . نقیض عجول . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). عاقل و دوربین . (آنندراج ). گربز. (لغت فرس اسدی ). مطلع و با بصیرت و پیش بین . (ناظم الاطباء). پایان نگر. عاقبت اندیش . مآل اندیش . آتیه بین . عاقبت بین . (یادداشت مؤلف ) : پدرش مردی بود حرون و دوراندیش . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٧). چون آن دوراندیش به خانه رسید در دست خویش از آن گنج جز حسرت و ندامت ندید. (کلیله و دمنه ). این دمنه داهی دوراندیش است . (کلیله و دمنه ). تو ز اندیشه زآن سوی دو جهان همه زین سوی عقل دوراندیش . انوری . بپرس از عقل دور اندیش گستاخ که چون شاید شدن بر بام این کاخ . نظامی . از نهانخانه های دوراندیش باز داده خبربه خاطر خویش . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی