دوراوفتاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوراوفتاده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دورافتاده .جدامانده . جداافتاده . (یادداشت مؤلف ) : گفتم ای دوراوفتاده از حبیب همچو بیماری که دور است از طبیب . مولوی . رجوع به دور افتادن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوراوفتاده . [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دورافتاده .جدامانده . جداافتاده . (یادداشت مؤلف ) : گفتم ای دوراوفتاده از حبیب همچو بیماری که دور است از طبیب . مولوی . رجوع به دور افتادن شود.