دورود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دورود. [ دُ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش دورود ازشهرستان بروجرد کنار راه آهن طهران به اهواز. موقعیت : کوهستانی سردسیر دارای ٦٥٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات . محصول عمده ٔ آنجا غلات و پنبه و تریاک و حبوب . ادارات دولتی بخش دورود عبارت است از بخشداری، شهرداری، شهربانی، پست و تلگراف، دارائی، غله، آمار، بهداری، کشاورزی و ایستگاه . سه دبستان و در حدود ٢٠٠ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
دورود. [ دُ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای شهرستان بروجرد است . این بخش محدود است از شمال به بخش سربند اراک و بخش مرکزی بروجرد از جنوب به دهستان زلقی - از خاور به بخش الیگودرز- از باختر به شهرستان خرم آباد. موقعیت طبیعی بخش : کوهستانی و هوای آن سردسیر و سالم است . آب قراء بخش از چشمه ها و قنوات تأمین می شود. محصول عمده ٔ آن غلات، پنبه، تریاک، چغندر قند و حبوبات است . این بخش از سه دهستان به نام کاغذ. ژان . حشمت آباد تشکیل شده . آبادی آن ٧٦ و جمعیت بخش در حدود ٢٤٦٠٠ نفر است . مرکز بخش قصبه ٔ دوروداست . ایستگاه دورود یکی از ایستگاههای مهم بین اراک و اهواز میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
دورود. [ دُ ] (اِخ ) دهی از دهستان اورامان بخش زراب شهرستان سنندج . در ٩ هزارگزی شمال باختر زراب و هزارگزی باختر راه اتومبیل رو مریوان به زراب، ٢٩٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ زراب است . در کوه غربی این ده غاری به نام غار ابدالان وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).