دوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دُ یا دَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) پامال کردن چیزی را.<BR>۲- پست کردن.<BR>۳- صیقل دادن (شمیشر و جز آن).<BR>۴- زدودن.<BR>۵- (اِمص.) پستی، خواری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دُ یا دَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) پامال کردن چیزی را. ۲- پست کردن. ۳- صیقل دادن (شمیشر و جز آن). ۴- زدودن. ۵- (اِمص.) پستی، خواری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوس . (ریشه ٔ فعل ) ریشه ٔ مضارع دوسیدن به معنی چسبیدن . لصق و لزق . رجوع به دوسیدن شود.
دوس . [دَ ] (ع مص ) بپا کوفتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مالیدن به زیرپا. (لغت محلی شوشتر). ◄ نرم کردن گلی به پا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). پامال کردن . (غیاث ). به پای بخستن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ گل اندودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مبالغه کردن درنزدیکی با زنی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ زنگ زدودن و روشن کردن شمشیر و جز آن را. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). چیزی را روشن کردن و صیقل نمودن . (غیاث ) (از آنندراج ). روشن کردن شمشیر و جز آن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ کوبیدن گندم و مانند آن را به پای . (ناظم الاطباء). خرمن کوفتن . (غیاث ) (آنندراج ) (از المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خوار گردیدن . (ناظم الاطباء). ◄ خوار گردانیدن . (از اقرب الموارد).
دوس . [ دَ ] (ع اِمص ) خواری . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). خفیفیت . (ناظم الاطباء).