دوست دارنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوست دارنده .[ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) دوستدار. دوستار. خواهان و مهربان و صمیمی . (از یادداشت مؤلف ). وامق . (دهار). هَو. (از منتهی الارب ): فیلسوف ؛ دوست دارنده ٔ حکمت .لَبِن ؛ دوست دارنده ٔ شیر. (منتهی الارب ) : که ما شاه را سربسر بنده ایم ابا بندگی دوست دارنده ایم . فردوسی . رجوع به دوستدار شود.