دوستر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوستر.[ ت َ ] (ص تفضیلی ) مخفف دوست تر. بهتر و عزیزتر و محبوب تر و لایقتر به دوستی . (ناظم الاطباء) : کیست از تازک و از ترک در این صدر بزرگ که نه اندر دل وی دوستری از زر و سیم . ابوحنیفه ٔ اسکافی . ♦ دوستر داشتن ؛ بیشتر دوست داشتن . گرامی تر داشتن از. عزیزتر شمردن از : در باب تجمل و غلامان و... زیادتها فرمودی که او را دوستر داشتی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥١٢). ببخشد کشوری بر بانک رودی ز ملکی دوستر دارد سرودی . نظامی . جهاندار از جهانش دوستر داشت جهان چبود ز جانش دوستر داشت . نظامی .