دوش بدوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوش بدوش . [ ب ِ ] (ص مرکب ) دوش بادوش . دوشادوش . شانه بشانه . همبر. برابر : چون بگریزی توز عطار چون در دوجهان دوش بدوش تو ام . عطار. همه جا دوش بدوش است مکافات عمل هیچیک را قدمی بر دگری پیشی نیست . پوریای ولی . رجوع به دوشادوش شود. ◄ از دوشی به دوش دیگر. از شانه ای به شانه ٔ دیگری . از کتفی به کتف دیگر. کنایه است از قرار گرفتن بر دوش افراد بسیار : می کشندم چو سبو دوش بدوش می برندم چو قدح دست بدست . همام تبریزی . ♦ دوش بدوش کسی رفتن ؛ دوش بادوش وی رفتن . با او برابر رفتن . (یادداشت مؤلف ).