دوغی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوغی . [ ی ی / ی ] (ص نسبی ) منسوب به دوغ که به معنی شیر چربی گرفته است . (از لباب الانساب ). ◄ منسوب به دوغ که از ماست و کره جدا شده و به آب آمیخته است . ◄ منسوب به دوغ که ماست آمیخته به آب بسیار است . ◄ کسی که در خیابانها و کوچه ها و جاهای دیگر فروختن دوغ پیشه دارد.
دوغی . [ ی ی / ی ] (اِخ ) احمدبن احمدبن یوسف دوغی، مکنی به ابوصادق . راوی است و از ابوبکر اسماعیلی و دعلج بن احمد و جز آن دو روایت دارد و به سال ٤١٧ هَ . ق . درگذشته است . (از لباب الانساب ).