دوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوف . [ دَ ] (ع مص ) تر کردن دارو و جز آن را باآب و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آمیختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آمیختن و مخلوط کردن چیزی را. ◄ سودن و ترکردن مشک . (ناظم الاطباء). سودن دارو و مشک و جز آن و یا به چیزی دیگر تر کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بسودن و بگذرانیدن چیزی سخت در آب . (المصادر زوزنی ).