دوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوق . (ع اِ) به معنی شیر بسیار است و شاید معرب دوغ فارسی باشد. (از المعرب جوالیقی ص ١٥٥). رجوع به الالفاظ الفارسیة المعربه ادی شیر و دوغ شود.
دوق . [ دَ / دو ] (ع مص ) دواقة. (ناظم الاطباء). گول شدن . (منتهی الارب ). احمق شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ لاغر گردیدن اشتران . ◄ ناگوارد شدن فصیل از شیر تا آنکه برگردد از مادر. ◄ چشیدن طعام را. (منتهی الارب ). آزمودن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سرباز زدن گوسپنداز علف از ناگواری و بیمار گردیدن . (منتهی الارب ).