دولابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دولابی . (ص نسبی ) منسوب و متعلق به دولاب . (ناظم الاطباء). ◄ دوار. گردان . گِرد گرد. ♦ چنبر دولابی ؛ آسمان : نگرید آبی و آن رنگ رخ آبی گشته از گردش این چنبر دولابی . منوچهری . ♦ حرکت دولابی ؛ چرخیدن چنانکه دولاب یعنی چرخ چاه . ♦ سپهر دولابی ؛ آسمان : بس بگردید و بس بخواهد گشت بر سر ما سپهر دولابی . سعدی . ♦ فلک دولابی ؛ چرخ دولابی، آسمان . ◄ دولاب باز. مرد مفرط در معامله به ادای وجه . (از آنندراج ).
دولابی . (ص نسبی ) منسوب به دولاب که از دیه های ری است . (از الانساب سمعانی ).
دولابی . (اِخ ) دهی است از دهستان ویسه بخش مریوان شهرستان سنندج در ١٥هزارگزی باختر دژ شاهپور و ٣هزارگزی مرز ایران و عراق با ١٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و قنات و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).