دولو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دولو. [ دُ ] (ص مرکب ) مضاعف . ◄ تاشده و دولا شده و آستر شده . (ناظم الاطباء). هر چیز دولا. (لغت محلی شوشتر). ◄ (اِ مرکب ) ورقی دارای دو خال در قمار و آن از کلمه ٔ «دو» فارسی و «لو» ترکی که پسوند نسبت است ترکیب شده . در اوراق بازی ورقی که در آن دو نقش از نقوش چهارگانه ٔ ورق بازی را داشته باشد: دولوی خاج، دولوی خشت . (از یادداشت مؤلف ).
دولو. [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیچرانلو بخش باجگیران شهرستان قوجان . واقع در هزارگزی جنوب باختری باجیگیران . دارای ٢٣١ تن سکنه است . آب آن از چشمه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
دولو. [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . واقع در ١٢هزارگزی قوچان دارای ٦٧١ تن سکنه است . آب آن ازچشمه و قنات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).