واژه جو

دومویی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دومویی . [ دُ ] (حامص مرکب ) کهلی . کهولت . دومویگی . دومو شدن . جو گندمی شدن موی . شیب .میانه سالی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دومو شود.

معنی دومویی | واژه جو