دژن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دژن . [ دُ ژَ / دِ ژَ / دُ ] (ص ) تیز به طعم . (از لغت فرس اسدی ). چیزی را گویند که طعم او تند و تیز باشد. (برهان ). هر چیز که مزه ٔ آن تیز باشد. (غیاث ). تیزطعم . (از جهانگیری ). هرچیز که طعم آن تند و تیز و ترش باشد. (ناظم الاطباء).ثَقیف . حِرّیف . (یادداشت مرحوم دهخدا) : کیکیز و گندناو سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه دژن . ؟ (از لغت فرس اسدی ). جوز خَنِز؛ گوزی دژن . (مهذب الاسماء).
دژن . [ دِ ژِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیلوار، بخش کامیاران، شهرستان سنندج .واقع در ٥٨هزارگزی شمال غربی کامیاران و ٦هزارگزی جنوب باختری پالنگان، با ٢٨٥ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالروست . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).