دکالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دکالی . [ دَک ْ کا ] (اِخ ) لقب محمدبن علی دکالی سلاوی، مورخ قرن چهاردهم هجری، از اهالی مغرب اقصی . او به سال ١٢٨٥ هَ . ق . در سلامتولد شد و در ١٣٦٤ هَ . ق . در فاس درگذشت . او راست : أدواح البستان فی اخبار العدوثین و من درج بهما من الاعیان، اتحاف الملا باخبار الرباط و سلا، الدرة الیتیمة فی اخبار شالة الحدیثة و القدیمة، السکک الاسلامیة، الحسبة فی الاسلام، أحوال الیهود فی المغرب و ضوء النبراس لدولة بنی وطاس . (از الاعلام زرکلی ج ٧ ص ١٩٧).
دکالی . [ دَک ْ کا ] (اِخ ) لقب محمدبن علی بن عبدالواحد دکالی مصری، مکنی به ابوامامة و مشهور به ابن نقاش . مفسر و فقیه قرن هشتم هجری است . وی به سال ٧٢٠ هَ . ق . متولد شد و در ٧٦٣ هَ . ق . در قاهره درگذشت . او راست : شرح العمدة، تخریج أحادیث الرافعی، السابق و اللاحق و المذمة فی استعمال أهل الذمة. و اشعار نیکویی نیز دارد. (از الاعلام زرکلی ج ٧ ص ١٧٧، از الدرر الکامنة و بغیة الوعاة و شذرات الذهب ).
دکالی . [ دَ لا / دُ لا ] (ع اِ) نام شیطان . (از منتهی الارب ).