دکلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دکلة. [ دَ ک َ ل َ ] (ع اِ) گِل سیاه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ لای تنک . (منتهی الارب ). گِل رقیق . (از اقرب الموارد). ◄ گروهی که به سلطان گردن ننهندجهت عزت خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دکلة. [ دَ ل َ ] (ع اِ) دکلة من صِلّیان ؛ بقیه ای از صلیان که گیاهی است دشتی، یا پاره ای از آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دکله . [ دَ ک ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) پیراهن اطفال . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ به هندی، جامه ای است پنبه دار که بالای رختها پوشند، خاصه در روز جنگ . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). کژآکند : که عیان شد به خلعت دکله که نهان شد به چارقب ّ طلا. نظام قاری (دیوان ص ١٩). به جد جامه در کار کنده بودم که دست از این صنعت چون آستین دکله کوتاه کنم . (نظام قاری، دیوان ص ١٣٠).بر آن اقتصار کردند که دستش چون آستین دکله کوتاه کنند تا دیگری کالای خاص مردم نبرد. (نظام قاری، دیوان ص ١٤٣).