دیاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیاس . (ع مص ) کوفتن بپا. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). کوبیدن گندم و مانند آن را بپای . (ناظم الاطباء). ◄ خوار نمودن کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ زدودن زنگ از شمشیر. (ناظم الاطباء). صیقل دادن شمشیر و غیره . (از اقرب الموارد). روشن کردن شمشیر و جزآن . (المصادر زوزنی ). و رجوع به دوس و دیاسة شود.
دیاس . [ دَی ْ یا ] (ع ص ) مرد خرمن کوب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
دیاس . (اِخ ) پرفیریو. سیاستمدار مکزیکی (از ١٨٣٠ تا ١٩١٥ م .) در ١٨٧٦ م . رئیس جمهور شد، و تا(١٩١١ م .) حکومت را در دست داشت . در دوره ٔ او مکزیک بسبب سرمایه های خارجی رونق یافت ولی توده ٔ مردم در فشار و محرومیت بسر میبردند بدینجهت بر اثر انقلابی که بسرکردگی . ف . ا ماذرو برپا شد دیاس برکنار گردید ودور از وطن وفات یافت . (از دائرة المعارف فارسی ).