دیانت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. دیانة ]<BR>۱- (اِمص.) دینداری.<BR>۲- (اِ.) آیین خداپرستی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. دیانه ] ۱- (اِمص.) دینداری. ۲- (اِ.) آیین خداپرستی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیانت . [ ن َ ] (ع اِمص ) مأخوذ از دیانة تازی، دینداری کردن . صداقت و راستی . خداترسی . عدالت و تقوی و پرهیزگاری و پارسائی و خوبی و نیکوئی . (ناظم الاطباء). دینداری : همه دیانت و دین جوی و نیک رائی کن که سوی خلد برین باشدت گذرنامه . شهید. بمرگ این محتشم شهامت و دیانت و کفایت و بزرگی بمرد. (تاریخ بیهقی ص ٣٧١). شغلها و سفارتهای با نام کرده است . [ بوطاهر تبانی ] و در هر یکی از آن مناصحت و دیانت وی ظاهر گشته . (تاریخ بیهقی ص ٢٠٩). نگاه باید کرد تا احوال ایشان [ شاهان غزنوی ] بر چه جمله رفته است و میرود و در... عفت و دیانت . (تاریخ بیهقی ). گر دیانت نیست آنچ آموخت پیغمبر بخلق آنچه خصمان داشتندش جز دیانت چیست پس . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٢٠٦). ای حیا را همچو عثمان در شجاعت چون علی ای دیانت را چو بوبکر ای عدالت را عمر. ازرقی . که در امضای احکام شرع از طریق دیانت و... امانت نگذرد. (کلیله و دمنه ). چون قواعد دین ... مهمل ماند دیانت و صیانت برخیزد. (سندبادنامه ص ٥). دیانت از در دیگر برون رود ناچار. سعدی . و ترا همچنین فضل است و دیانت وتقوی و امانت . سعدی (کلیات چ مصفا ص ٢٣). چون نبود خویش را دیانت و تقوی قطع رحم بهتر از مودت قربی . سعدی . ◄ فروتنی کردن . ◄ راستی . درستی . ◄ طاعت کردن . (یادداشت مؤلف ). آیین خداپرستی .
واژگان فارسی سره واژهدان
خدا پرستی