دیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیب . (اِخ ) بندری است در جنوب شبه جزیره ٔ کاتیاور که بیست میل مربع وسعت و ١٩٠٠ تن سکنه دارد و از مستملکات پرتغال است . (فرهنگ فارسی معین ). بندری باشد در هند. (برهان ) (آنندراج ).
دیب . (ترکی، اِ) بیخ و بن هر چیز را گویند. (برهان ). و نیز در ترکی معنی شایستگی و خوشبختی و ته و پا و پایه دارد. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
دیب . (هندی، اِ) دیپا(در سانسکریت ) ذیب . ذیبة در زبان مردم هند بمعنی جزیره است . (از الجماهر ص ٤٣). کلمات مالدیو، لاکدیو، دیودیپ، ساتادیپ، سرندیب، سنگل دیب، مالدیب ترکیب با این کلمه است . (دیبجات =مجمعالجزایر) (یادداشت مؤلف ). ج، دیبات ؛ الدیبات و هی الجزائر. (ماللهند ص ٨٠).