دیباه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیباه . (اِ) دیبه . دیبا. دیباج . نوعی از قماش گرانمایه است . (برهان ). مزیدعلیه دیبا. (غیاث ). همان دیبا و آن جامه ای است ابریشمین که آن را دیبا نیز گویند و تعریبش دیباج است . (شرفنامه ٔ منیری ). نوعی از قماش گرانبها و زردار. قماش از حریر الوان . (ناظم الاطباء) : تابه دیماه شود کوه برنگ مصحف تا بنوروز شود دشت برنگ دیباه . فرخی . ای سیاوخش بدیدار، به روم از پی فال صورت روی تو بافند همی بر دیباه . فرخی . کنون چنان شدم از برکت سخاش که من بناز پوشم توزی و صدره ٔ دیباه . فرخی . چرا دو چشم تو دیبای لعل پوش شده ست اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه . مسعودسعد. از کرم پدید آید بی آگهی کرم چندین قصب و اطلس و خر و بز و دیباه . سوزنی . و رجوع به دیبا و دیباج شود.