دید زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ دَ) (مص م.) (عا.)<BR>۱- تخمین زدن قیمت چیزی، برآورد کردن حاصل زراعت.<BR>۲- چشم چرانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ دَ) (مص م.) (عا.) ۱- تخمین زدن قیمت چیزی، برآورد کردن حاصل زراعت. ۲- چشم چرانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دید زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) برآورد کردن . تخمین کردن قیمت چیزی یا حاصل و وزن زراعت و جز آن را چنانکه مثلاً گویند میوه امساله را ده خروار دید زده اند حرز. خرص کردن . تخمین کردن چنانکه خرج بنایی که ساختن آن خواهند. (از یادداشت مؤلف ).