دیدن
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ) [ په. ] (مص م.) ۱- نگاه کردن. ۲- زیارت کردن. ۳- عیادت کردن. ۴- صلاح دانستن، مصلحت دیدن.
(دَ دَ) [ ع. دیدان ] (اِ.) خوی، عادت، روش.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ) [ په. ] (مص م.) ۱- نگاه کردن. ۲- زیارت کردن. ۳- عیادت کردن. ۴- صلاح دانستن، مصلحت دیدن.
(دَ دَ) [ ع. دیدان ] (اِ.) خوی، عادت، روش.