دیده گاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیده گاه . [ دی دَ / دِ ] (اِ مرکب ) (از: دیده + گاه، پسوند مکان ) دیده گاه . (جهانگیری ). دیدگه .جای نشستن دیده بان باشد. (برهان ) (انجمن آرا). جائی که دیدبان نشیند. (شرفنامه ٔ منیری ). جای نشستن دیده بان است و میتواند که اینجا لفظ دید بدون «ها» بود. (آنندراج ). رصدگاه . مرصاد. مرقبة. مرصد : پدید آمد از دور گرد سپاه غودیده بان آمد از دیده گاه . فردوسی . خروشی بلند آمد از دیده گاه بگودرز کای پهلوان سپاه . فردوسی . چو از راه برخاست گرد سپاه نگه کرد بینادل از دیدگاه . فردوسی . وزان پس خروش آمد از دیدگاه که گرد سواران برآمد ز راه . فردوسی . سواران او را بدان دیده گاه بر دیده بان دید مانده براه . اسدی . چو زی اژدها ماند یک میل راه بدیدند بر ره یکی دیده گاه . اسدی . خروشی برآمد از آن دیدگاه که فردا برآید ز ایران سپاه . جلالی . رجوع به دیدگاه شود. ◄ منظره . چشم انداز.