دید/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مص مر.) دیدن، رؤیت کردن.(اِ.) ۱- بینایی، نظر. ۲- تخمین، حدس.مترادفها و واژههای مرتبطآگاهی، بینشرویت، نظر، نگرشباصره، بیناییواژه قبلی: دیجیتالواژه بعدی: دید زدن