دیر ایستادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیر ایستادن . [ دَ ] (مص مرکب ) دیری در جهان ماندن . عمر بسیار کردن . دیر زیستن در جهان : مخور جمله، ترسم که دیر ایستی به پیرانه سربد بود نیستی . نظامی . ◄ مدت طولانی توقف کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیر ایستادن . [ دَ ] (مص مرکب ) دیری در جهان ماندن . عمر بسیار کردن . دیر زیستن در جهان : مخور جمله، ترسم که دیر ایستی به پیرانه سربد بود نیستی . نظامی . ◄ مدت طولانی توقف کردن .