دیر بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
کار ازکار گذشتن دیر آمدن، تاخیر داشتن، تاخیر کردن، دیر کردن، دست بهدست کردن، جا ماندن دیر کردن، تأنی بهخرج دادن، استخاره کردن، درنگ کردن، فس فس کردن، لفت دادن، اینپا آنپا کردن، لکولک کردن، بهتعویق انداختن زیادی ماندن، طول دادن، آهسته رفتن، فرصت را از دست دادن دیر و زود داشتن ولی سوخت و سوز نداشتن تا دیر وقت بیدار بودن، شمع سوزاندن بدموقع بودن، بیگاه بودن، بدموقع کاری را کردن