دیر و زود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیر و زود. [ رُ ] (ق مرکب )در زمان نزدیک یا دور. سرانجام . عاقبت : گفتی که دیر و زودبحالت نظر کنم آری کنی چو بر سر خاکم گذر کنی . سعدی . دیر و زود این شخص و شکل نازنین خاک خواهد گشتن و خاکش غبار. سعدی . گر ترا کامی برآید دیر و زود از وصل ما بعد از آن نامت به رسوایی در آید ننگ نیست . سعدی . بالای خاک هیچ عمارت نکرده اند کزوی به دیر و زود نباشد تحولی . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی