دیرخیز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیرخیز. (نف مرکب ) که دیر از خواب برخیزد. مقابل زودخیز: اشیاخ اثاولة؛ پیران دیرخیز سست رو. (منتهی الارب ). که دیر از جای خود بلند شود : دید هر کز خواب غفلت دیرخیزی کرد زود تیغ خون آلود بر بالین چوتیغ آفتاب . سوزنی . تبقمت الغنم ؛ دیرخیز و گرانبار گردید گوسپند از باربچه های شکم . (منتهی الارب ).