واژه جو

دیرداشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دیرداشتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) بتأخیر انداختن : مجارة؛ دیرداشتن حق کسی را. (منتهی الارب ). امتطال، مماحجة؛ دیر داشتن وام را. ◄ مدتی متوقف ساختن : رسولان را آنجا دیر داشته نیاید و بزودی بر مراد باز گردانیده شود. (تاریخ بیهقی ).

معنی دیرداشتن | واژه جو