دیرمهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیرمهر. [ م ِ ] (ص مرکب ) دیرآشنا. دیرجوش . که آسان تن به محبت ندهد. که پس از زمانی دراز ابراز محبت کند. مقابل زودکین : فلک کو دیرمهرو زودکین است در این محنت سرا کار وی این است . جامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیرمهر. [ م ِ ] (ص مرکب ) دیرآشنا. دیرجوش . که آسان تن به محبت ندهد. که پس از زمانی دراز ابراز محبت کند. مقابل زودکین : فلک کو دیرمهرو زودکین است در این محنت سرا کار وی این است . جامی .